معلم فارسی ما مشکلی براش پیش اومده بود و نتوسته بود بیاد سر کلاس. نماینده ای از همکاران رو انتخاب کرده بود تا سر کلاس ما حضور بهم برسونه. دوتا زنگ با ایشون داشتیم
ساعت اول با اینکه بچه ها شلوغ بودن یکم درس داد. ساعت بعدی،  بچه ها بیشتر شیطنت میکردن.

امید داشت اون ته صحبت میکرد. یدفه به امید گفت : بیا بیرون. بچه هام مثل همیشه با صدای بلند جو میدادن :

 

- فک کردی... آقا دیدتت
- امید برو دیگه
- چی؟ به آقا فحش مادر میدی؟


گفتیم بیچاره شد ولی دبیر صبور تر از این حرفا بود. آوردش جلو تخته چنتا شوخی کرد باهاش. و چنتا سئوال بی ربط پرسید.
 خودش که میگفت سئوال هوشه. انگار نه انگار اینجا دبیرستانه، مسخره ترین ساعت عمرمون بود واقعا...


پرسید : اگر یه فیل بره بالای درخت چی میشه؟

 

یکی گفت درخت میشکنه / یکی گفت هیچی نمیشه / گربه سوار خر میشه / میمیره

 

خلاصه سرتونو درد نیارم کسی نتونست جواب درستُ بده.

 

دبیر جواب رو بلند گفت :

 

یک فیل از زمین کم میشه.

 

همه با صدای بلند و کشیده به مسخره گفتیم :

 

عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه !


خب طَرَف یجوری بود ! ببین مرد گنده و سبیل کلفت داره چی میگه ! رفت سراغ سئوال بعدی :

 

اگر یه فیل دیگه بره بالای همون درخت چی؟

 

بازم کسی نتوست جواب درست رو بده.

 

جواب داد :

 

یک فیل به فیل بالای درخت اضافه میشه.

 

ماهم باز به مسخره گفتیم :

 

عــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه !


همونطور که امید پای تخته ایستاده بود ازش پرسید :

 

فیلو با چند حرکت میزارن تو یخچال؟

 

اون که نتوست ولی چند نفری از بچه ها جواب رو شنیده بودن جواب رو گفتن :

 

سه حرکت. در یخچال رو باز میکنی فیلو میزاری تو یخچال، در یخچالو میبندی.


 دیگه عه نگفتیم. با خودمون فکر کردیم ارزش نداره انرژیمونو صرف این آقا کنیم ! دوباره پرسید :

 

چرا فیل سواره دوچرخه نمیشه؟ 

 

خودش جواب داد :

 

چون شصت نداره زنگ بزنه !

 

و بعد ادامه داد :

 

بچه ها فقط میخواستم بدونید جواب بعضی چیزا سادست ولی ما خیلی پیچیده فکر میکنیم.

 

به بغل دستیم گفتم : چرا این انقدر وقت کلاس رو حروم میکنه، درس نمیده. لااقل بزار بگم درباره یه چیزی صحبت کنه... مثلا وهّابیت!


گفت :

 

ول کن بابا الآن میگه یه فیل داریم وهّابیه !