یه بار عقب تاکسی نشسته بودم و از مدرسه به طرف خانه می آمدم، شخص بغل دستِ من از نوع صحبت کردن و نشستن، بِنَظَر، معلولیتی دارشت...

پول خودشو وسط راه پرداخت کرد. تقریبا جوان بود. فکر کنم پاش هم مشکل داشت چون نمیتونست درست بشینه. البته قیافه زننده ای نداشت و کاملا عادی بود. اصلا بهش نمیخورد که معلولیتی چیزی داشته باشه و کسی از روی قیافه نمیتونست چیزی رو حدس بزنه. راننده داشت دنبال پول خورد میگشت تا بقیه این بنده خدا رو بده. راننده که به زور یه صدیِ کاغذیِ پاره پیدا کرده بود همون رو به این شخص داد و به خاطر پاره بودن پول عذر خواهی کرد و گفت : ببخشید پول پارَست. بغل دستی من هم خیلی غیر منتظرانه اونم با لحن خیلی خودمونی گفت :

 

اشکال نداره حاجـــــی بپا خودت پاره نشی !


 همه داشت خندشون میگرفت، سکوت معنا داری شکل گرفته بود. بعد چند دقیقه گفت :

 

ببخشید، حرف بدی زدم !